السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
587
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
عيسى ( ع ) فرمود : من اين امر را براى تو به وجود آوردم تا عقل و ذكاوت تو را بيازمايم و بدان كه در ترك اين امور فانى براى تو ثواب بسيار محسوب مىشود و تو مىتوانى حجّت و دليلى براى ديگران باشى ، پس آن جوان حكومت را ترك نمود و لباسهاى سابق خود را پوشيد و ملازم عيسى ( ع ) گرديد ، وقتى عيسى ( ع ) به نزد حواريّون بازگشت ، فرمود : اين جوان گنج من است كه در اين شهر بدنبال او بودم و به شكر الهى موفّق به يافتن او شدم . ( الامالى ) با اسناد به امام صادق ( ع ) مىنويسد : عيسى بن مريم ( ع ) براى منظورى همراه سه نفر از ياران خود به سفر رفت و در راهى متوجّه سه قطعه شمش طلا شدند كه در گوشهاى افتاده بود ، عيسى ( ع ) فرمود : اين طلاها به زودى عدّهاى را به سوى مرگ مىكشاند ، سپس از آنجا گذشتند ، مدّتى نگذشت كه يكى از آنها به بهانهاى از جمع جدا شد ، پس از او نفر دوّم نيز به بهانه حاجتى بازگشت ، و نهايتا نفر سوّم نيز بهانهاى فراهم كرد و عقب گرد نمود ، و هر سه به نزد طلاها رفتند ، سپس دو نفر از آنها به نفر سوّم گفتند : براى ما خوراكى تهيّه كن ، او كه به فكر تصاحب طلاها بود تصميم گرفت سمّى بخرد و آن را در خوراك آن دو بريزد ، از طرف ديگر آن دو نفر هم با خود گفتند : وقتى نفر سوّم بازگشت در گوشهاى كمين مىكنيم و او را مىكشيم ، پس وقتى او بازگشت او را به قتل رساندند و سپس خود مشغول خوردن غذا شدند و لذا آن دو نفر هم مسموم شده و وفات يافتند . لذا وقتى عيسى ( ع ) بازگشت آنها را مرده ديد و به اذن خدا آنها را زنده نمود و سپس به يادشان آورد ، آيا به شما نگفتم اين طلاها جمعى را به كشتن خواهد داد ؟ ! ( التوحيد ) با استناد به امام باقر ( ع ) مىنويسد : وقتى عيسى بن مريم ( ع ) متولد شد به درشتى يك كودك دو ساله بود و وقتى هفت ساله شد و مادرش دست او را گرفت و او را به مكتب برد و او را در نزد استاد قرار داد ، معلم گفت : بگو بسم اللَّه الرحمن الرحيم ، عيسى گفت : بسم اللَّه الرحمن الرحيم ، معلّم گفت : بگو ابجد ، عيسى سر خود را بالا برد و گفت : من نمىدانم ابجد چيست ؟ پس معلّم چوب خود را بلند كرد تا او را ادب كند ، عيسى گفت : اى استاد ، اگر نمىدانى ، مرا تنبيه مكن ، بلكه از من بخواه تا آن را برايت تفسير كنم ، معلّم با تعجّب به عيسى گوش فرا داد و عيسى فرمود : امّا ( الف ) آلاء و نعمات خداست و ( باء ) بهجت و شكوه اوست و